تبليغاتX
ذهن زیبا

ذهن زیبا

چون باران باش ... رنج جدا شدن از آسمان را در سبز کردن زندگی جبران کن
و این همه چرا دارد؟ چون که او ریش دارد و من نه!

آدمی میشناسم از دوزخ خوف وتشویش دارد ومن نه

بس که میترسد از عذاب خدا حول از آتیش دارد ومن نه

دایما ذکر گوید و تسبیح در کف خویش دارد و من نه

قلبی آکنده از خدا وسری باطن اندیش دارد ومن نه

بس عجول است در رکوع وسجود گویی او جیش دارد ومن نه

تا رسد ز آسمان به او الهام دو سه تا دیش دارد ومن نه

گوییا با خدا بود فامیل اوکه این تیش دارد و من نه

بهر ماموریت ز بیت المال هی سفر پیش دارد و من نه

برنگشته ز انگلیس هنو سفر کیش دارد ومن نه

بهر حج تمتع وعمره کو پ‍ن وفیش دارد ومن نه

زندگی تخته نرد اگر باشد او دو تا شیش دارد ومن نه

 پ‍انزده تا مغازه یک پاساژ توی تجریش دارد و من نه

در دزا شیو باغ و در قلهک خانه از خویش دارد و من نه

پانزده تا عیال صیغه و عقد بی کم و بیش دارد و من نه

گرچه با گرگها بود دمخور ظاهر میش دارد و من نه

دانی او اینهمه چرا دارد چونکه او ریش دارد ومن نه

و این همه چرا دارد؟ چون که او ریش دارد و من نه!

میکروفون را بگیر از هالوو،سخنش نیش دارد و من نه!

محمد رضا عالي پيام

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت12:44توسط هدیه |
سکوت وآگاهی

 سكوت تنها هنگامي زيباست

كه ريشه در آگاهي داشته باشد

در غير اين صورت كاملا تهي است.

با آگاهي

سكوت داراي عمق

فراواني

رضايت خاطر

خشنودي

و شادي ِ لبريز است.

با آگاهي، شكوفا مي شود

عطري فوق العاده در فضا مي پّراكند

.

بدون ِ آگاهي

سكوت كاملا خالي

تاريك

ياس آورو غم انگيز است

.

.

اوشو

منبع

+نوشته شده در چهارشنبه 1387/08/08ساعت0:0توسط هدیه |
پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

 

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

 باران گرفت.

مادرم گفت : چه بارانی می آید.  پدرم گفت : بهار است.

و ما نمی دانستیم باران و بهار نام دیگر آن پیامبر است.

پیامبری از کنار خانه ما رد شد.

 لباسهای ما خاکی بود . او خاک روی لباسهایمان را به اشارتی تکانید.

لباس ما از جنس ابریشم و نور شد و ما قلبهامان را از زیر لباسمان دیدیم.

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد. آسمان حیاط ما پر از عادت و دود بود. پیامبر کنارشان زد.

خورشید را نشانمان داد و تکه ای از آن را توی دستهایمان گذاشت.

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد

و ناگهان هزار گنجشک عاشق از سرانگشتهای درخت کوچک باغچه روییدند و هزار آوازی را که در گلویشان جا مانده بود به ما بخشیدند

و ما به یاد آوردیم که با درخت و پرنده نسبت داریم.

پیامبری از کنار خانه ی ما رد شد.

ما هزار درِ بسته داشتیم و هزار قفل بی کلید. پیامبر کلیدی برایمان آورد .

 اما نام او را که بردیم قفل ها بی رخصت کلید باز شدند.

من به خدا گفتم : امروز پیامبری از کنار خانه ما رد شد.

امروز انگار اینجا بهشت است.

خدا گفت : کاش می دانستی هر روز پیامبری از کنار خانه تان می گذرد

 و کاش می دانستی ...

بهشت همان قلب توست

 

+نوشته شده در دوشنبه 1387/08/06ساعت20:12توسط هدیه |
نور

همچنان كه آگاهي ِ تو ژرف تر مي شود
نور ِ تو درخشيدن مي گيرد
تو
از ماده اي به اسم
ِ نور ساخته شده اي
كل ِ هستي ساخته از نور است
آگاهي ، افروختن ِ آتش ِ درون ِ توست
و

وقتي شعله ور شدي
آرزوها در آن آتش مي سوزند
ناخالصي ها در آن آتش مي سوزند
وتو به شكل ِ
طلايي ناب
از آن بيرون خواهي آمد
.
.

اوشو

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت14:30توسط هدیه |
آگاهی

تمام ِ اصول ِ اخلاقي ، اخلاقي نيستند
و چيزي كه در يك كشور اخلاقي به حساب مي آيد
در كشور ِ ديگر ، اخلاقي نيست
.
چيزي كه در يك مذهب اخلاقي است ، در مذهب ِ ديگر اخلاقي نيست
.
چيزي كه امروز اخلاقي است ، ديروز اخلاقي نبود
.
اصول ِ اخلاقي ، در تغييرند
اصول ِ اخلاقي ،اختياري اند
اما

آگاهي
جاوداني است
هرگز تغيير نمي كند
كاملا مطلق است
حقيقت است

.

.

اوشو

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت14:0توسط هدیه |
4شمع
 

چهار شمع به آرامي در حا ل سوختن بودند .
محيط آنچنان آرام و بي صدا بود كه مي شد به صحبتهايشان گوش داد


اولي گفت:من "صلح"هستم ،كسي نمي تواند مرا براي هميشه روشن نگاه دارد من مطمئنم كه خاموش مي شوم
لحظه اي نگذشت كه شعله اش كاهش يافت و خاموش گشت


دومي گفت:من "ايمان" هستم وجود من ضروري نيست پس چندان مهم نيست روشن باقي بمانم ،سخنش كه به پايان رسيد نسیم ملايمي وزيد و آنرا خاموش كرد


شمع سوم با ناراختي گفت:من"عشق" هستم ،من توان روشن ماندن را ندارم
آنها حتي فراموش مي كنند كه به كسي كه به ايشان از همه نزديكتر است عشق بورزند.
زماني طول نكشيد كه او نيزخاموش شد

ناگهان كودكي وارد شد و با ديدن سه شمع خاموش گفت: چرا شما خاموش هستيد؟
شما بايد همه روشن باشيد و سپس به آرامي شروع به گريستن كرد.


در اين لحظه شمع چهارم گفت:نترس ،تا زمانيكه من هنوز مي درخشم مي توانيم شمعهاي ديگر را نيز دوباره روشن كنيم
من"اميد"هستم ،بدين ترتيب همه ما مي توانيم روشن باقي بمانيم


اميد،عشق،ايمان و صلح

+نوشته شده در پنجشنبه 1387/08/02ساعت13:30توسط هدیه |