26. اگر در دست هایمان خلاصه می شدیم ...!!؟؟
اگر در دست هایمان خلاصه می شدیم ...!!؟؟

25. ....... عشق ........ حی ........ هست ........ هو ......... حال.........
سنگ عشق
زمين عاشق شد و آتشفشان كرد و هزار هزار سنگ آتشين به هوا رفت. خدا يكي از آن هزار هزار سنگ آتشين را به من داد تا در سينهام بگذارم و قلبم باشد.
حالا هر وقت كه روحم يخ ميكند، سنگ آتشينم سرد ميشود و تنها سنگش باقي ميماند و هر وقت كه عاشقم، سنگ آتشينم گُر ميگيرد و تنها آتشاش ميماند.
مرا ببخش كه روزي سنگم و روزي آتش.
مرا ببخش كه در سينهام سنگي آتشين است!
سيل عشق
عاشق شد و عشق قطره قطره پشت دلش جمع شد؛ و يك روز رسيد كه قلبش ترك برداشت و عشق از شكافِ دلش بيرون ريخت.
سيلي از عشق راه افتاد و جهان را عشق بُرد. فرداي آن روز خدا دوباره جهاني تازه خلق كرد.
مردم اما نميدانند جهان چرا اين همه تازه است.
زيرا نميدانند كه هر روز كسي عاشق ميشود و هر روز سيلي از عشق راه ميافتد و هر روز جهان را عشق ميبَرَد و خدا هر روز جهاني تازه خلق ميكند!
رنگ عشق
از هر طرف كه بگذري، لباست به گوشهاي خواهد گرفت و رنگي خواهي شد.
اما كاش چندان هم محتاط نباشي؛ شاد باش و بيپروا بگذر، كه خدا كسي را دوستتر دارد كه لباسش رنگيتر است!
24. به شکوه آنچه بازیچه نیست بیاندیش!
به شکوه آنچه بازیچه نیست بیاندیش!
23. ما همه آفتابگردانیم

گل آفتابگردان رو به خورشید می چرخد و آدمی رو به خدا. ما همه آفتابگردانیم. اگرآفتابگردان به خاک خیره شود و به تیرگی, دیگر آفتابگردان نیست. آفتابگردان کاشف معدن صبح است و با سیاهی نسبت ندارد.
این ها را گل آفتابگردان به من گفت و من تماشایش می کردم که خورشید کوچکی بود در زمین و هر گلبرگش شعله ای بود و دایره ای داغ در دلش می سوخت.
آفتابگردان به من گفت :" وقتی دهقان بذر آفتابگردان را می کارد, اطمینان دارد که او خورشید را پیدا خواهد کرد. آفتابگردان هیچ وقت چیزی را با خورشید اشتباه نمی گیرد؛ اما انسان همه چیز را با خدا اشتباه می گیرد.
آفتابگردان راهش را بلد است و کارش را می داند.
او جز دوست داشتن آفتاب و فهمیدن خورشید کاری ندارد.
او همه ی زندگی اش را وفق نور می کند, در نور به دنیا می آید و در نور می میرد. نور می خورد و نور می زاید.
دلخوشی آفتانگردان تنها خورشید است.آفتابگردان با آفتاب آمیخته است و انسان با خدا. بدون آفتاب, آفتابگردان می میرد؛ بدون خدا, انسان."
آفتابگردان گفت:" روزی که آفتابگردان به آفتاب بپیوندد, دیگر آفتابگردانی نخواهد ماند و روزی که تو به خدا برسی, دیگر « تویی » نمی ماند. و گفت من فاصله هایم را با نور پر می کنم,
تو فاصله ها را چگونه پر می کنی؟ " آفتابگردان این را گفت و خاموش شد. گفت و گوی من با آفتابگردان ناتمام ماند. زیرا که او در آفتاب غرق شده بود.
جلو رفتم بوییدمش, بوی خورشید می داد. تب داشت و عاشق بود.
خداحافظی کردم, داشتم می رفتم که نسیمی رد شد و گفت :
" نام آفتابگردان همه را به یاد آفتاب می اندازد, نام انسان آیا کسی را به یاد خدا خواهد انداخت؟"
آن وقت بود که شرمنده از خدا رو به آفتاب گریستم . . .
عرفان نظرآهاری
22. تنهایی

نامي نداشت. نامش تنها انسان بود؛و تنها دارايي اش تنهايي
گفت: تنهايي ام را به بهاي عشق مي فروشم. کيست که از من قدري تنهايي بخرد؟
هيچ کس پاسخ نداد
گفت:تنهايي ام پر از رمز و راز است، رمز هايي از بهشت. راز هايي از خدا. با من
گفت و گو کنيد تا از حيرت برايتان بگويم
هيچ کس با او گفت و گو نکرد
و او ميان اين همه تن ، تنها فانوس کوچکش را برداشت و به غارش رفت. غاري در حوالي دل. مي دانست آنجا هميشه کسي هست. کسي که تنهايي مي خرد و عشق مي بخشد
او به غارش رفت و ما فراموشش کرديم و نمي دانيم که چه مدت آنجا بود
سيصد سال و نه سال بر آن افزون؟ يا نه، کمي بيش و کمي کم. او به غارش رفت و ما نمي دانيم چه کرد و چه گفت و چه شنيد؛ و نمي دانيم آيا در غار خوابيده بود يا نه؟
اما از غار که بيرون آمد بيدار بود، آنقدر بيدارکه خواب آلودگي ما بر ملا شد. چشم هايش دور خورشيد بود، تابناک و روشن؛ که ظلمت ما را مي دريد
از غار که بيرون آمد هنوز همان بود با تني نحيف و رنجور. اما نمي دانم سنگيني اش را از کجا آورده بود، که گمان مي کرديم زمين تاب وقارش را نمي آورد و زير پاهاي رنجورش درهم خواهد شکست
از غار که بيرون آمد، با شکوه بود. شگفت و دشوار و دوست داشتني.اما ديگر سخن نگفت.انگار لبانش را دوخته بودند، انگار دريا دريا سکوت نوشيده بود
و اين بار ما بوديم که دنبالش مي دويديم براي جرعه اي نور.براي قطره اي حيرت. و او بي آنکه چيزي بگويد، مي بخشيد؛بي آنکه چيزي بخواهد
او نامي نداشت،نامش تنها انسان بود و تنها دارايي اش تنهايي.
بر گرفته از کتاب پيامبري از کنار خانه ي ما رد شد _ عرفان نظر آهاري
21. حسین گونه زندگی کنیم!

20. عشق کماکان زاییده میشود

عشق
نه زاییدۀ افکار مه آلودِ ماست
نه ساختۀ دنـیایِ نا محـدودِ ما
عشق
آفریدۀ دستانی عاشق است
که هنوز هم در پی عشق می آفرینند !
عرفان (فرانو)

19. مرا کم دوست داشته باش

مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است,
عشقی که گرم
و شدید است زود میسوزد و خاموش میشود..مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست
داشته باش این وزن آواز من است
اگر مرا بسیار دوست میداری شاید این حس تو صادقانه
نباشد.کمتر دوستم بدار تا ناگهان عشقت به پایان نرسد من به کم هم قانعم اگر عشق تو اندک و
كم اما صادقانه باشد من راضی ام. دوستی پایدار و هميشگي از هر چیزی بالاتر است...مرا
کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش این وزن آواز من است
بگو تا زمانی که
زنده ای دوستم داری ومن نیز تمام عشق خود را به تو پیشکش میکنم و تا زمانی که زندگی
باقی است هرگز ترا فریب نمیدهم... مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش
این وزن آواز من است
عشق پایدار لطیف و ملایم است و در طول عمر ثابت قدم, با تلاش
صادقانه چنین عشقی به من هدیه کن و من با جان خود از آن نگهداری خواهم کرد..عشق
صادقانه پایدار و همیشگی است مرا کم دوست داشته باش اما همیشه دوست داشته باش همان
گونه که وزن زندگی است...
18. تکیه کردم بر دوست ندانستم تکیه بر دوست تکیه بر باد است...

وقتی صاحب یه قلب یخی باشی...
چطور انتظار داری با گرمای عشقم سردت کنم
تا قلب یخیت آب نشه و برام بمونه !
17. هرچه دل تنگت میخواهد بگو......

درباره این تصویر هرچه دل تنگت میخواهد بگو...
16. آرزوها

15. موضوع روز : برف
+ : زیبا...پاک...رمانتیک...هنر طبیعت...تعطیلات توفیقی...
- : آغاز غم...کمبود امکانات!...آوارگی...حادثه...گرانی!...
14. سخن استاد
" کمتر از ذره نه ای پست مشو مهر بورز
تا به خلوتگه خورشید رسی چرخزنان "
![]()
![]()
![]()
با تعمق در قطره شبنم... دریا را شناختم
آقای مقتدر از زحمات بیقدر شما کمال تشکر را دارم
کائنات همراه شما باد ![]()
13. بدون تامل, درک خواهید کرد!!!
زمین در جنب این افــــلاک مینا چو خشخاشی بود بر روی دریا
تو خود بنگر کزین خشخاش چندی سزد تا بر بروت خود بخندی
عکسها در ادامه مطلب:
12. پدر تولدت مبارک
۱۵/۱۰/۱۳۲۱
پدر تولدت مبارک
+نوشته شده در شنبه 1386/10/15ساعت2:41توسط هدیه |
11. اهورا مزدا
سنگی که طاقت ضربه های تیشه را ندارد تندیسی زیبا نخواهد شد
از زخم تیشه خسته نشو که وجودت شایسته تندیسست...
"اهورا مزدا"

10. بی تو
9. جبران خلیل جبران
برادرم تو را دوست دارم ، هر كه می خواهی باش ، خواه در كليسايت نيايش كنی ، خواه در معبد، و يا در مسجد . من و تو فرزندان يك آيين هستيم ، زيرا راههای گوناگون دين انگشتان دست دوست داشتنی "يگانه برتر " هستند ، همان دستی كه سوی همگان دراز شده و همه آرزومندان دست يافتن به همه چيز را رسايی و بالندگی جان می بخشد
8. چگونه فرد خوش بيني باشيم؟
|
نواهاي درون ذهن شما
آن نـداي درونـي ذهـن شـمـا كـه زمـزمـه مـي كـنـد، هـر چـيزي امكان پذير است بـجـاي غير ممكن است، يا چه روز خوبي است، بجاي زندگي سخت است همانـند نوري براي گذشتن از پيچ و خم دشواريهاي زندگي ياريتان ميكند. بقیه در ادامه مطلب....
|
7. خودشناسی هندسی
|
خودشناسی هندسی |
|
شايد شما هم جزو افرادى هستيد كه در دوران تحصيل درس هندسه برايتان هيچ جذابيتى نداشته و احتمالاً از شنيدن نام آن بيزاريد ولى چند لحظه اين موضوع را فراموش كنيد. بعد ساده ترين اشكال هندسى را به خاطر بياوريد؛ مربع، مستطيل، مثلث، دايره و منحنى. سپس خيلى سريع و بدون اينكه زياد به مغزتان فشار بياوريد شكلى را انتخاب كنيد كه بيشتر از همه مى پسنديد. در حقيقت يك تست روانشناسى پيش روى شما قرار دارد كه با توجه به انتخابتان بسرعت نشان مى دهد شما در زندگى چه جور آدمى هستيد و در چه مشاغلى احتمال موفقيتتان بيشتر است! |
6. قسمتی از مشغله های فکرتان را آزاد کنید!!!
|
مزایای تنهایی |
|
ده مزايايي که مجرد زيستن به همراه دارد |
5. تست شخصیت
تست شخصیت*۱*
1- دریا را با کدامیک از ویژگیهای زیر تشریح میکنید؟
آبی تیره – شفاف - سبز- گل آلود
2- کدامیک از اشکال زیر را دوست دارید؟
دایره – مربع – مثلث
3- فرض کنید در راهرویی راه میروید.2در میبینید یکی در 5قدمی سمت چپتان و دیگری در انتهای راهرو.هر دو در باز هستند. کلیدی روی زمین درست جلوی شما افتاده است.آیا آن را بر میدارید؟
4- رنگهای زیر را به ترتیب الویتی که برایتان دارند بگویید؟
قرمز - آبی- سبز - سیاه – سفید
5- دوست دارید در کدام قسمت کوه باشید؟
6- در ذهنتان اسب چه رنگی است؟
قهوه ای – سیاه – سفید
7- توفانی در راه است.کدامیک را انتخاب میکنید؟
یک اسب؟ یا یک خانه؟
جواب تست شخصیت *1* در ادامه مطلب
4. پائولو کوئیلو

گیلبرتودنوچی" تصویری عالی از رفتار ما می دهد"
به گفته او ما آدمها مثل زنان هندی روی زمین راه می رویم. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت
در سبد جلو صفات نیکمان را می گذاریم و در سبد پشتی عیب هایمان را نگه می داریم
به همین دلیل در روزهای زندگی چشمانمان را بر صفات نیک خود می دوزیم وفشار ها را در سینه مان حبس می کنیم
در همین زمان است که بی رحما نه در پشت سر همسفرمان (دیگران) که پیش روی ما حرکت می کند گام بر داشته و تمام عیوبش را می بینیم
به گفته او ما آدمها مثل زنان هندی روی زمین راه می رویم. با یک سبد در جلو و یک سبد در پشت
در سبد جلو صفات نیکمان را می گذاریم و در سبد پشتی عیب هایمان را نگه می داریم
به همین دلیل در روزهای زندگی چشمانمان را بر صفات نیک خود می دوزیم وفشار ها را در سینه مان حبس می کنیم
در همین زمان است که بی رحما نه در پشت سر همسفرمان (دیگران) که پیش روی ما حرکت می کند گام بر داشته و تمام عیوبش را می بینیم
به عبارتی ساده حسن های خود و عیبهای دیگران جلوی چشممان قرار دارد
این گونه است که در باره خود بهتر از او داوری می کنیم
بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه می رود درباره ما به همین شیوه می اندیشد!!
3. روش عذر خواهی
|
روش عذر خواهی |
|
ده روش برای معذرت خواهی |
2. مولانا
این بار من یکبارگی در عاشقی پیچیده ام
این بار من یکبارگی از عافیت ببریده ام
دل را زخود برکنده ام با چیز دیگر زنده ام
عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیده ام
من از برای مصلحت در حبس دنیا مانده ام
حبس از کجا؟من از کجا؟ مال که را دزدیده ام؟
1. پژواک
چند قورباغه از جنگلی عبور می کردند که ناگهان دو تا از
آنها به داخل گودال عمیقی افتادند. بقیه قورباغه ها در کنار
گودال جمع شدند و وقتی دیدند که گودال چقدر عمیق است
به دو قورباغه دیگر گفتند که دیگر چاره ای نیست شما به
زودی خواهید مرد
دو قورباغه این حرفها را نادیده گرفتند و با تمام توانشان
کوشیدند که از گودال بیرون بپرند. اما قورباغه های دیگر
دائمابه آنها می گفتند که دست از تلاش بردارید چون نمی
توانید از گودال خارج شوید به زودی خواهید مرد
بالاخره یکی از آن دو قورباغه تسلیم گفته های دیگر
قورباغه ها شد و دست از تلاش برداشت او بی درنگ به
داخل گودال پرتاب شد و مرد
اما قورباغه دیگر با حداکثر توانش برای بیرون آمدن از
گودال تلاش می کرد بقیه قورباغه ها فریاد می زدند که
دست از تلاش بردار اما او با توان بیشتری تلاش کرد و
بالاخره ازگودال خارج شد
وقتی از گودال بیرون آمد بقیه قورباغه ها از او پرسیدند
"مگر تو حرفهای ما را نشنیدی؟: " معلوم شد قورباغه ناشنوا
است . در واقع او در تمام مدت فکر می کرده که دیگران او
را تشویق می کنند!




